غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
274
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از وى در وجود آمد اين بود و مقارن آن احوال اتابك يوسف شاه بعضى از ايلچيان ارغون خان را كشته از غايت و هم متوجه سيستان شد و امير مظفر از وى مفارقت كرده بكرمان رفت و از كرمان بميبد شتافته از آنجا باردوى ارغون خان خراميد و بوسيله امير محمد جوشنى منظور نظر تربيت ارغونى شده بمنصب يساولى منصوب گشت چون مسندخانى بوجود كيخاتون زيب و زينت گرفت مرتبه امير مظفر سمت تزايد پذيرفت و در زمان غازان خان بامارت هزاره و انعام طبل و علم مفتخر و مباهى شد و در اواسط جمادى الآخر سنهء سبعمائه امير مبارز الدين محمد تولد نمود و از يمن مقدم آن مولود عاقبت محمود امير مظفر را دولت و مسرت افزود و پس از وفات غازان خان اولجايتو سلطان بيشتر از برادر بتربيت امير مظفر پرداخت و او را بمحافظت شوارع ابرقوه و مرو و ايالت ميبد منصوب ساخت و امير مظفر گاهى در خدمت پادشاه اوقات ميگذرانيد و احيانا در ميبد مراسم نصفت و رعيت پرورى بتقديم مىرساند در شهور سنهء ثلث عشر و سبعمائه مريض گشته قرب سه ماه صاحب فراش بود و چون اندك صحتى روى نمود بعضى اضداد سقمونيا در نخوداب كرده بخورد او دادند لاجرم مرض نكس كرده وفات يافت و در مدرسه ميبد كه از جمله مستحدثاتش بود مدفون شد و از امير مظفر پسرى ماند و دخترى دختر را به برادرزادهء خود امير بدر الدين ابو بكر داده بود شاه سلطان و امير حاجى و امير مبارز الدين ازو در وجود آمدند اما پسر امير مظفر امير مبارز الدين محمد است كه نخستين سلطان آل مظفر اوست و از آل مظفر هفت نفر بمرتبه حكومت رسيدند و اكثر ايشان بصفت نصفت و فضيلت و سمت حسن خلق و مكرمت اتصاف داشتند اما چون بقطع صلهء رحم و كشتن و ميل كشيدن يكديگر قيام مينمودند زمان اقبال ايشان زياده از چهل و پنجسال امتداد نيافت چنانچه از ضمن حكايات آينده بوضوح خواهد انجاميد و التائيد من اللّه الحميد الجميد . ذكر امير مبارز الدين محمد بن مظفر چنانچه سابقا كلك سخن آرا ادا نمود امير محمد بن مظفر در اواسط جمادى آلاخر سنه سبعمائه از كتم عدم قدم در عالم وجود نهاد و آثار جلادت و سرورى از ناصيهء حالش ظاهر گشته امير مظفر رافر و سرور موفور دست داد و در سنه 713 كه امير مظفر بجهان ديگر منزل گزيد امير محمد بملازمت پادشاه سعيد سلطان ابو سعيد شتافته ملحوظ عين عنايت گرديد و برجوع مناصب پدر بزرگوار سرافراز شد و در سنه 719 حكومت ولايت يزد ضميمه مناصبش گشت و در سنهء 736 كه سلطان ابو سعيد بهادر خان برياض رضوان انتقال كرده در ممالك ايران از نسل چنگيز خانيان پادشاهى نافذ فرمان نماند و در هرسرى سودائى و در هردلى تمنائى پديد آمد امير مبارز الدين محمد نيز خيال استقلال كرده بوسيله كمال جلادت و پهلوانى برزين ملك ستانى نشست و بعد از تهيهء اسباب قتال و اجتماع ابطال رجال در